|
|
|
|
|
سلام ؛
من یه دختر ۱۹ سالم و تمام نوشته های من صرفا جنبه خالی شدن حرفامه تو یه جایی غیر دفتر خصوصی ؛ من فقط علایقم راجع به یک مرد متاهل که اگر مجرد بود مینویسم و حتی فکر خیانت این مرد رو نمیکنم و برای تک تک وبلاگ های زنانه و خصوصی که میخونم و مشکلاتشون رو میبینم و ازشون راجع به مشکلات زناشویی و غیره یاد میگیرم ممنونم و احترام زیادی قایلم
پست های جدید زیر این پست :) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 23:35 توسط میم
|
|
||
|
|
|
|
|
دو روز رفتم خونه مامان بزرگم موندم بلکه از نت و اینا دور باشم . خیلی خوب بود ... اروم و بی دردسر بودش . با اینکه با گوشی رفتم نت و میل هایی که هی میومد و خوندم اما اصلا یه حسی بود که خیلی راحت جواب ندادم... شبش با یه دوستی چت کردم و یکم از دردامو داد زدم براش اما خب... الان اثر همه چی از بین رفته!! ما یه اکیپ دختر پسریم که باهم میریم بیرون و اینا همه دوستیم معمولی .امروز یکی از بچه ها که فاز دپ برداشته بود گفت میم !! چه خوبه که تو کسی رو نداری ازش دور باشی ! نمیدونم چرا این حرف واسم سنگین تموم شد . خب بیچاره خبر نداره از هیچی !! فقط بهش گفتم ساده قضاوت نکن ! حتی اگه کسیم نباشه پس بی کسی و تنهایی باید درد سخت تری باشه تا دوری ... در حالیکه خودم نمیدونم کدوم دردو دارم ؟! بی کسم ؟ دورم؟ چی ام ؟!! نمیدونم !!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 22:50 توسط میم
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:49 توسط میم
|
|
||
|
|
|
|
|
حرفم نمیاد اما میخواستم این روز رو یاد اور بشم: 16 اردیبهش سالگرد فوت پیمان ابدی ؛ بدل کار ؛ که این همه سال کار کرد تو اروپا یه سال برگشت کشورش فوت شد...خدا بیامرزتش... پ.ن : همین الان فهمیدم شنبه شب ایرج قادری هم فوت شده !روحش شاد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:23 توسط میم
|
|
||
|
|
|
|
|
خیلی برام جالبه که همه تا الان نظر خصوصی گذاشتن و چون این دویست ها خصوصی خیلی سخته جواب دادنش بنده رو ببخشید که جواب ندادم فقط یه کامنت گفته بود دروغه و دوست غیر ایرانی توهماتته و اینا لازم به ذکره من از همه کشورها دوست اینترنتی دارم و انگلیسی با هم حرف میزنیم و حالا یه دوست خارجی برای کمک به یه سایت انقدر عجیبه ؟!!!!!! و دلیل رمز دار بودن اون پست هم این بود که درسته که من خلاصه نوشتم اما یه دوستی که در جریان همه چیزای من هست بعضی چیزارو نمیدونست... و اینکه بنده خواهرم فضوله اگه پیدا کنه اینجا رو میفهمه و من دوست ندارم همه چیزمو همه کس بدونن ! همینطور اینجا که خیلی چیزا رو نمیگم در دنیای حقیقی هم همینطورم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 19:55 توسط میم
|
||
|
|
|
|
|
به چشم من به چشم من تو اون کوهی پر غروری بی نیازی با شکوهی طعم بارون بوی دریا رنگ کوهی تو همون اوج غریب قله هایی تو دلت فریاده اما بی صدایی تو مثل قله های مه گرفته منم اون ابر دلتنگ زمستون دلم می خواد بذارم سر رو شونت ببارم نم نم دلگیر بارون الف عزیز... هفت اردیبهشت سالروز میلادت مبارک امیدوارم و آرزو دارم در کنار همسر و بچه هات بهترین زندگی ممکن رو داشته باشی... + و من درست همین روز که تولد توئه باید تولد یه دوست دعوت بشم ولی اگه برام عزیز نبودن (هم خودش هم دوست دخترش که دوست نزدیکمه) نمیرفتم..اما حالا باید بگم و بخندم!! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 17:21 توسط میم
|
||
|
|
|
|
|
هرکی رمز میخواد ادرس وبلاگشو بزاره لطفا... پ . ن :این پست چون یه اشنایی اینجارو میشناسه و نمیخوام بخونه این پست رو رمز داره ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 22:45 توسط میم
|
||
|
|
|
|
|
نمی خواستم بنویسم تا امروز...امروزی که میشه روز سالگرد ازدواجتون و متاسفانه از طریق دوستم فهمیدم که چون دوساله جشن سالگرد نگرفتین امسال میگیرین.... البته دوستانه !
باتمام خودخواهی دلم میخواد اصلا بهتون خوش نگذره . چقدر از امروز بدم میاد ! کاش زودتر تموم شه تازه از اینورم سرماخوردم ناجور یعنی از سردرد و سرگیجه و چشم درد دارم میمیرم. خدا دیده غم و غصه این روزام کمه سرماخوردگی و یه مورد شخصی دیگه هم گذاشتش تو کاسم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 0:0 توسط میم
|
||
|
|
|
|
|
تنهایی .... تنهایی....تنهایی.... بیداد میکنه ! دلم اصلا نمیخواست یه شب قبل سال نو اینارو بنویسم...اما... واقعا احساس تنهایی میکنم ...بغضی دارم که نه کسی میفهمه نه کسی میدونه ............ خیلی پرم ..چرا اخه؟ باید خوشحال می بودم کامل...نیستم ! متاسفانه خدایا ! ازت یه چیزی میخوام ! منو از تنهایی درار..........خواهش میکنم ! وافعا تحملشو ندارم... دیگه نمیتونم چیزی بنویسم..کاش ادرس اینجارو به یکی از دوستام نداده بودم نمی دونم میاد یا نه اما همه احساسمو نمیتونم بگم .... سال نو همگی مبارک ... امیدوارم سال خوبی باشه برای همه و پر از شادی
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 5:4 توسط میم
|
||
|
|
|
|
|
امروز تولدمه !
اما اصلا به هیچ عنوان نمیخوام باشه ! حوصله اینکه همه از رو اجبار و ادب یا علاقه زنگ بزنن تبریک بگن رو ندارم. وفتی که دلم خون ه چرا شاد باشم ؟؟؟؟؟؟؟؟زوره؟؟؟؟؟؟؟؟ همیشه دلم میخواست تو این سن برم از کشور .درست تو همین سن !! اما الان نه میرم نه خبری هست از رفتن ! خستم از این شهر . از اطرافیانم خستم .دلم اونی که رو میخواد که نیست ! کاش بود کاش کنارم بود که شاید الان مثل اطرافیانم از اونم خسته بودم ......... خیلی غمگینم . خیلی پرم اما نمیدونم چرا نمیشه بیام بنویسم... خدایاا خستم... خدایا خودت کمکم کن...خودت میدونی حرف دلم چیه ... درسته که گوش نکردی تا الان اما میشه حالا گوش کنی...میشه ؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 1:59 توسط میم
|
||